
اقتصاد کینزی در دوران رکود بزرگ دهه 1930 متولد شد. اقتصاددانان کلاسیک استدلال کرده بودند که اگر اقتصاد به دلایلی از مسیر اشتغال کامل منحرف شود، مکانیسم بازار خود تعدیل میتواند اشتغال کامل را در اقتصاد بازگرداند.
با این حال، تجربه رکود بزرگ نشان داد که نیروهای بازار آنطور که اقتصاددانان کلاسیک معتقد بودند، خوب عمل نکردند. نرخ بیکاری در ایالات متحده به بالای 25 درصد نیروی کار رسید. مردم سخت کوش در کوچه و خیابان به دنبال مشاغلی بودند که وجود نداشت.
دستمزدها به میزان قابل توجهی کاهش یافت، اما دستمزدهای پایین تر، اشتغال کامل را دوباره ایجاد نکرد.
اقتصاددان انگلیسی جان مینارد کینز (1883-1946) استدلال کرد که نیروهای بازار خودتنظیمی زمان زیادی طول می کشد تا اشتغال کامل را بازگردانند. وی پیش بینی کرد که یک اقتصاد می تواند برای مدت طولانی در سطح بالایی از بیکاری گیر کند.
به گفته کینز، دولت باید راهی برای افزایش تقاضای کل بیابد. بنابراین دولت باید در بازارها دخالت کند تا مشکلات رکود اقتصادی حل شود. برای این منظور یکی از راه های مستقیم افزایش مخارج دولت است.
به عنوان مثال، افزایش هزینه در یک پروژه دولتی باعث ایجاد شغل و درآمد برای افراد شاغل در پروژه می شود. این امر به نوبه خود تقاضا برای کالاها و خدمات را از سوی تولیدکنندگان خصوصی فراهم می کند و باعث ایجاد اشتغال اضافی در بخش خصوصی می شود.
دولت روزولت سیاست کینزی را اجرا کرد و برنامههای دولتی مختلفی را با هدف افزایش درآمد و تقاضای کل آغاز کرد. در نتیجه، سیاست کینزی منجر به افزایش نرخ اشتغال و همچنین منجر به تورم بالاتر می شود.
اقتصاد کینزی چیست؟
اقتصاد کینزی یک نظریه اقتصادی کلان است که در مورد هزینه های کل در اقتصاد و اثرات آن بر تولید، اشتغال و تورم می باشد. اقتصاد کینزی توسط اقتصاددان بریتانیایی جان مینارد کینز در طول دهه 1930 در تلاش برای درک رکود بزرگ توسعه یافت. اقتصاد کینزی یک نظریه "طرف تقاضا" در نظر گرفته می شود که بر تغییرات اقتصاد در کوتاه مدت تمرکز دارد. نظریه کینز اولین نظریه ای بود که مطالعه رفتار اقتصادی و بازارها را بر اساس انگیزه های فردی از مطالعه متغیرها و ساختارهای کل اقتصاد ملی جدا کرد.
بر اساس نظریه خود، کینز از افزایش مخارج دولت و کاهش مالیات ها برای تحریک تقاضا و خروج اقتصاد جهانی از رکود حمایت می کند.
متعاقباً، اقتصاد کینزی برای اشاره به این مفهوم مورد استفاده قرار گرفت که با تأثیرگذاری بر تقاضای کل از طریق سیاستهای تثبیت فعال و مداخله اقتصادی توسط دولت، میتوان به عملکرد اقتصادی بهینه دست یافت - و از رکود اقتصادی جلوگیری کرد.
درک اقتصاد کینزی
اقتصاد کینزی نشان دهنده شیوه جدیدی از نگاه به مخارج، تولید و تورم بود.
پیش از این، آنچه کینز آن را تفکر اقتصادی کلاسیک می نامید معتقد بود که نوسانات چرخه ای در اشتغال و بازده اقتصادی فرصت های سودی را ایجاد می کند که افراد و کارآفرینان انگیزه ای برای دنبال کردن آن ها داشته باشند و از این طریق عدم تعادل در اقتصاد را اصلاح کنند.
بر اساس تشریح کینز از این نظریه به اصطلاح کلاسیک، اگر تقاضای کل در اقتصاد کاهش یابد، ضعف در تولید و مشاغل منجر به کاهش قیمتها و دستمزدها میشود. سطح پایینتر تورم و دستمزدها، کارفرمایان را وادار میکند که سرمایهگذاریهای سرمایهای انجام دهند و افراد بیشتری را به کار گیرند و باعث تحریک اشتغال و احیای رشد اقتصادی شود. کینز معتقد بود که عمق و تداوم رکود بزرگ، با این حال، این فرضیه را به شدت مورد آزمایش قرار داد.
کینز در کتاب خود، نظریه عمومی اشتغال، بهره، و پول و آثار دیگر، بر ضد نظریه کلاسیک استدلال کرد که در دوران رکود، بدبینی تجاری و برخی ویژگیهای اقتصاد بازار، ضعف اقتصادی را تشدید میکند و تقاضای کل را بیشتر کاهش میدهد.
به عنوان مثال، اقتصاد کینزی این تصور را که برخی از اقتصاددانان دارند مبنی بر اینکه دستمزدهای پایین میتواند اشتغال کامل را احیا کند، مخالفت میکند، زیرا منحنیهای تقاضای نیروی کار مانند هر منحنی تقاضای عادی دیگر شیب رو به پایین دارند. در عوض او استدلال کرد که کارفرمایان کارمندانی را برای تولید کالاهایی که قابل فروش نیستند اضافه نخواهند کرد زیرا تقاضا برای محصولات آنها ضعیف است. به طور مشابه، شرایط بد تجاری ممکن است باعث شود شرکت ها به جای استفاده از قیمت های پایین تر برای سرمایه گذاری در کارخانه ها و تجهیزات جدید، سرمایه گذاری سرمایه خود را کاهش دهند. این امر همچنین باعث کاهش هزینه های کلی و اشتغال می شود.
اقتصاد کینزی و رکود بزرگ
اقتصاد کینزی گاهی اوقات به عنوان "اقتصاد افسردگی" شناخته می شود، زیرا نظریه عمومی کینز در دوران افسردگی عمیق نه تنها در سرزمین مادری او در انگلستان بلکه در سراسر جهان نوشته شد.
کتاب معروف 1936 درباره درک کینز از وقایع رخ داده در دوران رکود بزرگ می باشد که کینز معتقد بود نمیتوان آن را با تئوری اقتصادی کلاسیک توضیح داد، همانطور که او آن را در کتابش به تصویر کشیده است.
سایر اقتصاددانان استدلال کرده بودند که در پی هر گونه رکود گسترده در اقتصاد، کسب و کارها و سرمایه گذاران که از قیمت های پایین تر بازده ها به دنبال منافع شخصی خود سود می برند، تولید و قیمت ها را به حالت تعادل برمی گرداند، مگر اینکه از انجام این کار جلوگیری شود.
کینز معتقد بود که به نظر می رسد رکود بزرگ با این نظریه مقابله می کند. تولید کم بود و بیکاری در این مدت همچنان بالا بود. رکود بزرگ کینز را برانگیخت تا در مورد ماهیت اقتصاد متفاوت فکر کند. از این نظریه ها، او برنامه های کاربردی در دنیای واقعی را ایجاد کرد که می تواند پیامدهایی برای جامعه ای در بحران اقتصادی داشته باشد.
کینز این ایده را رد کرد که اقتصاد به حالت تعادل طبیعی باز خواهد گشت. در عوض، او استدلال کرد که زمانی که رکود اقتصادی شروع شود، به هر دلیلی، ترس و تیرگی که در بین مشاغل و سرمایهگذاران ایجاد میکند، تمایل به خودشکوفایی پیدا میکند و میتواند منجر به دورهای پایدار از رکود و بیکاری شود. در پاسخ به این، کینز از یک سیاست مالی ضد چرخه حمایت کرد که در آن، در طول دورههای بد اقتصادی، دولت باید برای جبران کاهش سرمایهگذاری و افزایش مخارج مصرفکننده به منظور تثبیت تقاضای کل، مخارج کسری را انجام دهد.
کینز در آن زمان به شدت از دولت بریتانیا انتقاد کرد. دولت هزینههای رفاهی را به شدت افزایش داد و مالیاتها را افزایش داد تا بین بخش های ملی تعادل ایجاد کند. کینز گفت که این امر مردم را تشویق نمی کند که پول خود را خرج کنند، در نتیجه اقتصاد را بدون تحریک می گذارد و قادر به بهبود و بازگشت به وضعیت موفق نیست.
در عوض، او پیشنهاد کرد که دولت پول بیشتری خرج کند و مالیات ها را کاهش دهد تا کسری بودجه را کاهش دهد، که این امر باعث افزایش تقاضای مصرف کننده در اقتصاد می شود. این امر به نوبه خود منجر به افزایش فعالیت های کلی اقتصادی و کاهش بیکاری می شود.
کینز همچنین از ایده پس انداز بیش از حد انتقاد کرد، مگر اینکه برای هدف خاصی مانند بازنشستگی یا تحصیل باشد. او آن را برای اقتصاد خطرناک میدید، زیرا هر چه پول راکدتر باشد، پول کمتری در اقتصاد محرک رشد است. این یکی دیگر از تئوری های کینز بود که برای جلوگیری از رکود اقتصادی عمیق طراحی شده بود.
بسیاری از اقتصاددانان رویکرد کینز را مورد انتقاد قرار داده اند. آنها استدلال میکنند که کسبوکارهایی که به انگیزههای اقتصادی واکنش نشان میدهند، تمایل دارند اقتصاد را به حالت تعادل بازگردانند، مگر اینکه دولت با دخالت در قیمتها و دستمزدها از انجام این کار جلوگیری کند زیرا بازار در حال خود تنظیمی است. از سوی دیگر، کینز که در حالی می نوشت که جهان در دوره رکود اقتصادی عمیق فرو رفته بود، به تعادل طبیعی بازار چندان خوشبین نبود. او معتقد بود که دولت در ایجاد یک اقتصاد قوی در موقعیت بهتری نسبت به نیروهای بازار قرار دارد.





